خوندن سخته و نوشتن سخت‌تر

هر سال موقع تمدید هاست و دامینم به این فکر می‌کنم چرا نمی‌نویسم؟ جواب واضح و کوتاهه: توییتر! البته می‌شه خیلی راحت همه‌ی تقصیرها رو گردن این شبکه‌ی اجتماعی مظلوم انداخت و گفت: من تنبل نیستم، فقط از وقتی بیشتر از پست‌های فیس‌بوکم توییت می‌فرستم دیگه حس وبلاگ‌نویسی ندارم.

اما در دست دیگه، دقیقا مشکل همینجاست که تنبلم! وگرنه چه چیزها که قبل خواب و وقت بیکاری توی ذهنم مرور شدند و با خودم تکرار کردم باید جالب بشه؛ این رو روی وبلاگم می‌نویسم. ولی بلافاصله فرشته‌ی تنبلی توی گوش چپم می‌گفت: بذار فردا شب!

این روند جدیدی نیست و قبلا هم که بیشتر به وبلاگم می‌رسیدم همین موضوع وجود داشت.

از مرداد ۹۵ تا الآن اتفاقات متعددی افتاد که من رو از نوشتن برای خودم دور کرد. مهم‌ترین اون‌ها درگیر شدن با فضای رسانه‌ای و کار روزنامه‌نویسیه. کاری که شدیدا دوستش دارم و پیشتر در سال‌های ۸۷ و ۸۸ هم به شکلی محدودتر و کوچک‌تر مشغولش بودم اما حالا هر روز برای دیگران نوشتن در قالب روزنامه و خبر، من رو از روزمره‌نویسی برای خودم دور کرده.

دو سال از آخرین باری که اینجا نوشتم می‌گذره. البته فولدر اسناد لپ‌تاپم درش چند فایل نصف و نیمه داره که قرار بوده پستشون کنم اما خوردمشون! فایل‌هایی که در همون مواقع معدود که به آدم‌ها فکر می‌کردم نوشته شدند، برداشتم از موضوعات مختلف و حرف‌هایی برای نگفتن. دوباره تصمیم دارم بنویسم، بگم و راحت باشم.