سال نو

حدود سه سال پیش همچین موقعهایی تقریبا همینجا یه همچین چیزایی نوشتم:

بهتره با سال نو شروع کنم. سال نود؛ یا بهتره بگم: دهه نود! دهه ای که واسه هم سن و سالای بنده پر هست از اتفاقای مهم و سرنوشت ساز…

یه سال دیگه اش هم رفت
یه سال ساکت در عین حال پراتفاق
نمیخوام تحلیل کنم چی شد و چی گذشت؛ تقریبا لحظه لحظه اشو رو تایملاین فیسبوکم دارم

ولی یاد گرفتم، در واقع زندگی یادم داد، که انقدر مشکلات جدی رو میتونه بهم نشون بده که خودم دیگه نخوام از ناراحتی های کوچیک کوه بسازم؛
انقد که دیگه نتونم بزارم عزیزترین هام یه شب رو ناراحت صبح کنن، چه برسه به این که خودم بخوام باعث ناراحتیشون باشم!
ولی اینکارو نمیکنه…

بهم یاد داد انقد پوچه که فردایی شاید نباشم، شاید نباشن…
خیلی چیزا برام بی اهمیت شدن، قدر خیلی چیزا رو هم بیشتر میدونم

از این ادا و اطوارا و حرفای نمایشی قبل از عید متنفرم!

اینکه بیاین مهربون باشیم، ببخشیم بدی ها و از این فیلم نامه های هندی و ادای آدمای خیلی خوب رو درآوردن…!

همینجا میگم که سال نود و دو هر کی بهم آزاری رسونده، باعث شده اشک توو چشمام بیاد رو نه میبخشم و نه چیزی! تا روزی که خودشونو جای من بزارن یا حتی سرشون بیاد و با پشیمونی شدیدی بفهمن چه اشتباهی در حقم کردن!

هر کی بهم تهمت زد، پشت سرم حرفای الکی گفت و از محبتم سواستفاده کرد رو نمیبخشم

به نظرم هر کی باید طاوان رفتارای زشتش که باعث آزار واقعی دیگرون میشه رو بده! نه اینکه بیاد با یه جمله ای که مخاطبش رو گوش دراز فرض میکنه و فک میکنن همه چی رو یادش رفته بخوان ادای فرشته ها رو درارن!

در کل شکر، خوب گذشت…

اما بهاری که پیش روئه
نوروزش خاصه
درست مثه سه سال پیش

و سالی که نکوست از بهارش پیداست…