Brain cleaning up

با همه ی تعصبی که رو اینترنت دارم ولی کم کم باید اعتراف کنم اکثریت زندگی منو کلی آدم امثال من رو تسخیر کرده؛ و این زیاد جالب نیست …

به نظرم یکی مثه من که همیشه اینترنتش وصله و اگه ترافیکش تموم شه حس میکنه دماغ نداره (مثلا)
همش دنبال رویدادای جدید و چیزای تازه اس
رو نباید اسمشو گذاشت معتاد!

ولی با این وجود این سوال برام پیش اومده که چرا ما ها حتی یه جا که میخوایم بریم، هدفمون تفریح نیس!
بعضی وقتا پیش میاد خوشحالیمون از جای جدیدی که میخوایم ویزیت کنیم نیس
دنبال اینیم چجوری عکس بگیریم که توو اینستگرم و فیسبوک بیشتر لایک بگیره!
فالوورا و فرندامون چی بیشتر دوس دارن …

خودش تبدیل به یه معضل لاینحل شده که پیشنهاد میکنم نه اسمارت فون داشته باشید، نه فیلترشکن!

این یه مسئله

مسئله ی بعد پاییزه!
فصلی که با وجود رنگارنگیش برا من یه تاریکی و ابهام خاص داره!
ولی دوست داشتنیه

تابستون فصل قدم نیس!
آدما باید توو پاییز قدم بزنن و از برگای رنگارنگ و هوای مه آلود شعر بردارن!

فعلا همینا برا خالی شدن مخم کافی بود!