ماهیمون

ماهیمون هی میخواس یه چیزی بم بگه؛
تا دهنشو وا میکرد آب میرفت توو دهنش؛ نمیتونس حرفشو بزنه!

دست کردم توو آکواریوم درش آوردم.
از خوشحالی شروع کرد بالا پایین پریدن!
دلم نیومد دوباره بندازمش اون توو!
اینقد بالا پایین پرید، خسته شد، خوابید!

دیدم بهترین موقع‌اس که تا خوابه باز بندازمش توو آب.

ولی الآن چند ساعته بیدار نشده. یعنی فک کنم شده دیده انداختمش توو آب قهر کرده، خودشو زده به خواب!

این داستان رفتار بعضی آدماییه که کنارمونن.

دوسشون داریم، دوسمون دارن، ولی ما رو نمیفهمن و فقط توو دنیای خودشون دارن بهترین رفتار رو با ما میکنن!